خاطرات معامله گر روز سوم
هر گردی گردو نیست،هر سودی درست نیست
روز سوم
وقتی معامله ای در ضرر سپری میکند افکار زیادی در درون ذهن ما پردازش میشود تصمیم درست با انکه میدانیم بستن معامله است اما از روی اسرار ذهنی تصمیم به نگهداشتن معامله میکنیم
دلیل این نگهداشتن معامله در ضرر هر چند برایمان ناخوش ایند است اما یک شمشیر دولبه به اسم امید وارد بازی میشود امید به این که این معامله به نقطه سر به سر برگردد،امید به اینکه یک معامله دیگر باز کنم و این معاملات را بدون ضرر خارج شوم،امید به برد یک بازی بازنده یک بازی که اگر در ایده آل ترین شرایط میبستیم الان تصمیم های بهتری برای اتخاذ داشتیم.
همیشه شنیده ایم که امیدواری خوب است البته که همینطور است امید محرکه چرخ زندگیست برا تلاش و کوشش اما در بسیاری جا ها باید از این تصمیم اشتباه یا تصمیمات اشتباه هر چند ناامیدانه صرف نظر کرد.
من میدانم چقدر سخت است بر خلاق دستورات سیستم سریع مغز عمل کرد و در یک شرایط جنگی که مغز اتخاذ کرده یک تصمیم درست را گرفت.
من نمیتوانستم تصمیم بگیرم نمیدانستم چه کاری باید بکنم در سردگمی ضرر حسابم تصمیم جالبی گرفتم یک تیر خلاص!
یک حرکتی که به هیچ وجه انتظارش را از خودم نداشتم!
ادامه دارد…
درباره مدیریت
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است.
نوشته های بیشتر از مدیریت
دیدگاهتان را بنویسید