خاطرات معامله گر روز پنجم
روز نوشته ها
هر گردی گردو نیست،هر سودی درست نیست
روز پنجم
از اجدادمان که گذر کنیم(البته که در روز های آتی بسیار برخواهیم گشت به اجداد شکارچی و حتی گذشته از آن اجداد کرم مانندمان که وجودیتمان را مدیون آنها هستیم) بپردازیم به معامله های من روی طلا در ضرر و سردرگم و افکاری که مانند مسلسل در حال شلیک شدن به سوی من هستند واقعا تصمیم گرفتن آن هم یک تصمیم عقلانی با تنک شدن عرصه بسیار بسیار سخت میشود اما من یک تصمیم گرفتم مه اکنون با اینکه مدت زیادی از این مسئله سپری شده است باز هم روانم در به یاد آوری این کار می ازارد.
تصمیم خودم را گرفتم همه یا هیچ یا میبرم یا مثل یک قهرمان می بازم.
روز اول را به خاظر بیاورید زمانی که بازار در حال برگشت به نقطه ورود معامله اولم بود میتوانستم معامله را سر به سر ببندم و با دیدن پترن و الگویی بهتر وارد معامله فروش بشوم اما این کار را نکردم…
یک معامله خرید دیگر دو برابر حجم کل معاملات قبلی باز کردم اگر معامله اول و دوم یک لات استاندارد بود و معامله سوم جهار لات استاندارد یک معامله دوازده لاتی را تصور کنید که با اینکه حسابم 9%در ضرر بود باز کردم.
دوستانی که تجربه مارتینگل سنگین در ضرر را دارند به خوبی با این احساس من آشنا هستند انگار یک کاسه داغ از آب جوش را بر سرم خالی کردند.
بدنم از درون میسوخت و از بیرون مانند کوه یخ میلرزیدم.
ادامه دارد….
درباره مدیریت
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است.
نوشته های بیشتر از مدیریت
دیدگاهتان را بنویسید